اوقات شرعی بیرجند

جذب خبرنگار افتخاری
پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
طنین یاس
دفتر اموربانوان استانداری
تولید ایرانی
نشر خبر
کد مطلب: 21447  |  
تاریخ انتشار : 3. ارديبهشت 1395 - 22:48

به گزارش زن امروز ، به نقل از وبلاگ  مـَـه‌بانو

پیش‌نوشت: توی این متن قصدِ جبهه‌گیری علیهِ شاغل بودن خانوم‌ها رو ندارم، چنان‌که خودم هم شاغل‌م. تنها دغدغه‌های ذهنی و فکری‌م رو به قلم کشیدم. چیزهایی که ساعت‌ها من رو به فکر وا می‌داره.

* فامیل‌مون‌ه. یه پسر ۱۰-۱۱ ساله داره. قبل از اون دخترشون زودتر از موعد به دنیا اومد و هنوز یه ماه نشده بود که فوت کرد. بعد از پسرشون هم یه بچه‌ی دیگه نیومده از دنیا رفت و نوشتمبرای تو نمی‌گریم “. اطرافیان بهش می‌گن اگه یه بچه‌ی دیگه می‌خوای باید قید کارت رو بزنی و بشینی توی خونه استراحت کنی تا بدن‌ت ضعیف نشه و بچه بمونه. داشتم به این فکر می‌کردم یکی با این همه سابقه کار و وقت و بی‌وقت کار کردن و از این همه لذتِ زنانگی گذشتن، می‌تونه تصمیم بگیره دیگه سر کار نره و قید حقوق و مزایا و بازنشستگی و شیرینی‌های شاغل بودن رو بزنه؟

* دوستمه. هنوز دو سال از ازدواج‌شون نگذشته بود که باردار شد. برای رو به راه شدنِ وضع زندگی‌شون در به در دنبالِ کار بود. دخترش هفت هشت ماه‌ش بود که کار پیدا کرد. حالا هر روز می‌ره سر کار و بچه‌ی یه ساله رو می‌ذاره مهد. داشتم به این فکر می‌کردم که این بچه دو روز دیگه قراره از این کارِ مامان‌ش تشکر کنه یا از این‌که توی اون سن نصف روز رو دور از مامان‌ش بوده و زیر دستِ مربی‌ها تربیت شده ازشون شاکی می‌شه؟

* مثلِ خواهره برام. ام‌روز با هم حرف می‌زدیم. کارش جور شده. شدیداً دنبالِ یه مهد مناسب برای بچه‌ی نُه ماهه‌شه. هر جا می‌ره نوع برخورد و نگه‌داری‌شون از بچه‌ها رو نمی‌پسنده. می‌گه بچه‌ها رو ول می‌کنن به امون خدا، اتاقاشون کثیف‌ه. درست حسابی از بچه مراقبت نمی‌کنن. یکی گریه می‌کنه، یکی بازی می‌کنه، یکی داره غذا می‌خوره، یکی … هر کسی به کارِ خود. آخرین جایی رو که دیده، زنگ زده به همسرش و حرف‌شو تموم نکرده، بغض‌ش ترکیده. پرسیدم چرا؟ گفت تصور کردم بچه‌ی من هم قراره این‌طوری بزرگ بشه، نتونستم تحمل کنم. داشتم به این فکر می‌کردم که واقعن ارزش‌شو داره؟

 

* خودم. همیشه به خودم می‌گفتم حاضر نیستم بچه رو حداقل تا سن ۳-۴ سالگی بذارم مهد یا زیر دستِ این و اون بزرگ بشه. بچه توی این سن، بیش‌ترین نیاز رو به مادر داره. همون‌طور که حق من بود، حق بچه‌ی من هم هست که تا ۴-۵ سالگی کنار مادرش باشه و تربیت رو فقط از مادر پدر بگیره. حالا دیگه من هم شدم یه دخترِ شاغل. حالا دیگه من هم دارم شاغل بودن رو می‌چشم. طعمِ شیرینِ استقلالِ مالی. طعمِ شیرینِ مشغول بودن. طعمِ شیرینِ تجربه کسب کردن و مفید بودن. طعمِ شیرینِ پخته شدن. طعمِ شیرینِطعمِ تلخِ خستگی. طعمِ تلخِ محرومیت از کارای هنری. طعمِ تلخِ محدود بودن زمان. طعمِ تلخِ ناراحتی‌هایِ محل کار. طعمِ تلخِ

حالا من موندم و مردد از این‌که قراره در آینده طعمِ شیرینِ مادر خانه‌دار رو از خودم و بچه‌م دریغ کنم یا طعمِ نامعلومِ مادرشاغل رو به جون خودم و همسر و بچه‌م بخرم؟

 

 

 

تازه ترین مطالب